قدرت درونگراها - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
یک هفته لیلی را بردم playgroup ولی چک نکردم. رفتیم کلاس ورزشی، همهی بعد از ظهرها خوابیدیم و من چک نکردم.xa0برایxa0صابر تولد گرفتیم، گل خریدیم و کیک، ولی چک نکردم. هر شب قبلxa0ساعت ده خوابیدم و چک نکردم.xa0 چ
غریب آشنا - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
برای سالها "دوست نگهدار" بودم، پاسدار همهیxa0دوستیها، همکاران، همکلاسیهای مدرسه، کلاس زبان، بچههای وبلاگ، ... و در تلاش برای نگهداریشان، حتی وقتی ازدواج کردند، بچهدار شدند، رفتند خارج و من دیگر
آقا قول :) - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
تجربه نشان داده خستگی و کمخوابی روی همگان تاثیر یکسانی ندارد، گاهی شبیه یک غول* بی شاخ و دم قابلیت از پا انداختن شما را دارد، گاهی شبیه یک مگس مزاحم گهگاهxa0دور سرت میچرخد و وز وزی میکند و میرود... م
بحران - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
آخرین ساعت، از آخرین روز،xa0پیش از اتمام هفتهای که در تعطیلات به سر بردیم، با اعلام رسمی از یافتن اولین مورد مبتلا به کرونا در اینجا، رو به پایان است. نگرانی از شرایط جاری ایران و وضعیت خانواده و عزیزا
Lente - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
میدانید که ما اینجا یک هفته تعطیلات lente داشتیم (هفته آخر فوریه) و شاید بدانید کهxa0در Dutch، کلمه lente رو برای بهار استفاده میکنند و در حالیکه داشتم برای خانم کریستین غر میزدم که این چه جور تعطی
نرم نرمک میرسد اینک بهار... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
وسط سوز سرما و باران ایستادیم تا اتوبوس بیاید، هوا آنقدر سرد است که شب چلهی تهران، یه لبخند کجکی میچسبانم روی صورتم و بیهوا میگویم: لیلی داره بهار میادها، عید نوروز :) یک طور عمیقی نگاهم میکند ا
سی درجه - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
یک مطلبی تو گروههای تلگرامی و اینستاگرام دست به دست میشد مبنی بر این که ویروس کرونا در دمای بالای سی درجه زنده نمیماند، راست و دروغش پای خودشان، ولی اگر درست باشد،xa0با توجه به این که اینجا سیصد و شصت روز سال دمای هوا زیر سی درجه است، فکر نکنم کرونا به این زودیها از این آب و هوای مطلوب دست بکشد :-|
شگفتی تابآوری - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 11:42
الان تقریبا یکxa0سال از روزی که آمدیم اینجا گذشته، پارسال بیست اسفند. این روزها پنجره را که باز کنی، کم کم بهار میشه را حس کرد، از لای همه اون سوز سرما و باد و طوفان، و برایم شگفتی داره که پارسال اینطو
کریسمس - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:46
یکی از فامیلها که تو تماس تصویری با نیش باز گفت Merry Christmas باید قیافه من را میدیدید :) اصلا آنقدر از فضایش دور بودم که گفتم چی؟ بعد دیدم که خندهاش محو شد و با کمی دلخوری تکرار کرد و گفت کریسمس
خاخائو - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:46
دیگه وقتی ملتxa0به جای g میگن خ، به جای ch هم میگن خ (dochter: دختر) فقط تصور کنید چقدر آوای خ در روز میشنوید؟ نتیجه اینکه بچهای که از بیست ماهگی اینجا بوده، تنها آوایی که حسابی تسلط داره خ است، گاهی به جای ک هم میگه خ، به جای ه هم میگه خ :-|
حاضر جوابی - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:46
به نظرم درباره معنایxa0یک سری از واژگان و آنچه که در جامعه پیاده میشود، باید تامل بیشتری بکنیم، مثلا زرنگی که فکر کنم همگی یک مورد برخورد داشتیمxa0یا حاضرجوابی. زمانی که حاضرجوابی به عنوان یک ارزش در جامعه یا خانواده به کودک معرفی شود، فرصت تامل، اندیشه بیشتر و پاسخ مناسب بر اساس تعامل موثر با طرف م...
مهلا و یلدا - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:46
وقتش شده که سرفصل موضوعی مهلا را به مهلا و یلدا تغییر بدهم :) و زیر همه پستهایش هشتگ بزنم عمه از راه دور :)))
سر خط خبرها... - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:46
باید بنویسم، باید بنویسم؟ که یک هفته در غم، شادی، بیماری، خستگی، امید، افتخار، هراس، پشیمانی، اندوه، ابهام و "حالا چی میشه" گذشت... باید بنویسم که یادم بماند در همان هفتهای که از جمعهی رفتن سردار شر
باب افتعال* - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:46
نمیدانم بیان آنچه گذشت، بعد از سه روز فشار بین المللی را چگونه بگذارم به حساب صداقت و راستگویی؛ ولی خوب میدانم کهxa0اعتبار دانه دانه میآید و کیلو کیلو میرود و جان آدمی دیگر به این دنیای فانی بر نمیگردد... * مثل اعتراف،xa0اعتماد، اعتبار، اشتباه، انتقام، اجتماع، اعتراض، اختیار، انتشار ...
آشفتگی - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 18:46
نوشتم، پاک کردم، بیشتر از ده بار... افکارم آشفته است، ملغمهای از خشم و غم و نگرانی، بیماری دو هفتهایxa0و داروxa0(تجویز سرخود)xa0بدنم را ضعیف کرده، اخبار هولناک و غمانگیز روانم را رنجور کرده و امان از خستگی، خستگی، و دوری...
ظاهر و باطن - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 8:08
نشسته بودیم روی ارابهی خالی سانتاxa0که سلفی بگیریم. یک آقایی اون اطراف بود آمد جلو و پیشنهاد داد کهxa0عکس بگیره، و این شد که من و صابر با نیش تا بناگوش باز، زل زدیم به دوربین و گفتیم cheeeeese! بعدتر وقت
دانگیشو! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
یعنی اینکه میگن مادر بهتر از هر کس دیگری زبان بچهاش رو میفهمه فریبی بیش نیست :دی بامزهترین خاطره مربوط به دانگیشو (dangi-sho)xa0است، این دختر ما هر چند وقت یه باری میگفت دانگیشو، مثلا رفت و مثل
مقاومت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
باورم نمیشه بدنم با دمای ۲۱.۸ خانه خو گرفته باشه! که از متوسط دمای خانههای اینجا دو تا سه درجه بالاتره هنوز. باورم نمیشه بدون حمایت فیزیکی خانواده درجه یک (که دو تا کوچه بالاتر بودند) دو سالگی رو رسو
diarrhea* - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
بی تردید یکی از سختترین آزمونهای الهیِxa0من ترکیبی است از جگرگوشه، بیماری و غربت؛ اگر اعتراف کنم که همه نقاط ضعف را به صورت گل درشت دارم تشخیص میدهم، میشه یکی پارتی بازی کنه و صورت سئوالها رو عوض کنه؟ حداقل اجازه بده یه کم پایهام قوی بشه، بعد بخش جگرگوشه رو تو یه آزمون دیگه بیاره :(xa0 * همچنان به ق...
دلداری - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
از اونجایی که خودم نه تنها به مورد لیلی اضافه شدم، بلکه سه چهار روزی هم هست که سرفه میکنم، در کمال خوشبینی دارم تلاش میکنم به خودم دلداری بدهم که عدم تجویز دارو برای تقویت سیستم ایمنی بدن خودم خوب هست و من به حکمت ماجرا پی نبردهام هنوز :-)

برچسب‌های مرتبط

دست به سينه نشستن | دست به سينه | داداش داری اشتباه میزنی | داداش کایکو | داداش که داشته باشی | داداشم تنبیهم کرد | داداش تولدت مبارک | داداشی جونم قربون چشمات | داداش سیا ترکی | داداش اشتباه ميزني